روز تنبلی من – روخوانی

روز تنبلی من صبح شده بود ولی من هنوز توی رخت خواب بودم. احساس تنبلی میکردم و دلم نمیخواست به مدرسه بروم. بابام کیفم را…

آشتی با درخت پیر – درک مطلب

آشتی با درخت پیر کلاغ شروع کرد به قارقار کردن، درخت پیر گوشهایش را گرفت و با صدایی لرزان گفت: «هیس آرام باش. آواز نخوان،…

کوشا و نوشا – خوش‌نویسی

هر جمله را مانند نمونه با خط زیبا بنویسید. «هر شب یک جمله» با خط زیبا بنویسید و نوشته‌ی خود را ارسال کنید.

کوشا و نوشا – روان‌خوانی – ۲

کوشا و نوشا – ۲ نوشا در راه به هُدهُدی رِسید که پاکیزه، راست‌گو، امانت‌دار و مهربان بود. از هدهد خواست تا این چیزهای خوب…