دوقلوهای فارسی برگشتن، و این بار برای صدای «ه»! بیا با نشانه «حـ ح» (ح) آشنا بشیم. این حرف دقیقاً همون صدای نرم «ه» رو میده که حرف آفتابپرست ما، «ه»، میداد. اما این دوقلو، شکل موجی خانوادهی «جیم» رو داره، به این خاطر بهش میگن ح جیمی، ولی هیچ نقطهای نداره! یک موج صاف و تمیزه. «ح» یک مهمان خاص دیگه از عربیه که در کلماتی مثل صبح یا حوله استفاده میشه.
The Farsi twins are back, and this time it’s for the ‘h’ sound! Let’s meet نشانه «حـ ح» (He). This letter makes the exact same soft ‘h’ sound as our chameleon letter, ‘He’ (ه). This twin, however, has the wave shape of the ‘Jim’ family, but it has no dots at all! It’s a smooth, clean wave. ‘He’ (ح) is another special guest from Arabic, used in words like صبح (sobh – morning).
Games & Activities for آموزش نشانه «حـ ح»
آموزش خواندن و نوشتن نشانه ح (حرف ح با صدای h) در زبان فارسی
تشخیص صدای «ح» با کمک داستان

حانی، حولهی بیلک
در یک حمام روشن و آفتابی، روی یک قلاب نقرهای براق، حولهای به اسم حانی زندگی میکرد.
حانی یک حولهی معمولی نبود. او نرمترین، سفیدترین و از همه مهمتر، تمیزترین حولهی کل خانه بود. او هیچ لکه، کثیفی یا نقطهای نداشت. حتی یک دانه هم نداشت. و حانی به این موضوع خیلی افتخار میکرد.
وقت مورد علاقهی او در تمام روز، زمان حمام کردن دختر کوچولویی به اسم لیلی بود. آن موقع بود که حانی میدانست کار مهمش نزدیک است.
یک شب، لیلی داشت در وان حمام حسابی آببازی میکرد. شالاپ! شولوپ! آب به همهجا پاشید، اما حتی یک قطره هم روی حانی که روی قلابش بود، نریخت.
بعد از حمام، لیلی رفت تا دندانهایش را مسواک بزند. مقدار زیادی خمیردندان سبز روی مسواکش ریخت. یک ذره از خمیردندان روی روشویی، خیلی خیلی نزدیک به لبهی حانی چکید. اما به او نخورد! حانی احساس کرد خیلی شانس آورده است.
بالاخره، لیلی کاملاً تمیز شد و آماده بود تا حولهی محبوبش او را بغل کند. دستش را دراز کرد تا حانی را بردارد… اما درست همان موقع که انگشتانش میخواست به حوله برسد، نگاهی به دستش انداخت.
«اوه!» خندید و گفت: «یک لکهی شکلاتی کوچولو از بیسکوییتم!»
او به سرعت به سمت سینک دوید و دستانش را با صابون شست تا کاملاً تمیز و براق شدند. بعد، خودش را در پارچهی نرم و گرم حانی پیچید. آن بهترین بغل دنیا بود!
حانی خیلی احساس خوشحالی و غرور میکرد. او داشت به لیلی کمک میکرد تا گرم و خشک شود، و در عین حال کاملاً تمیز و بدون لکه باقی مانده بود. او میدانست که کار مخصوصش همین است: تمیز بودن و هیچ نقطهای نداشتن، و او در این کار از همه بهتر بود.
Hani, the Spotless Towel
In a bright, sunny bathroom, on a shiny silver hook, lived a towel named Hani.
Hani wasn’t just any towel. He was the fluffiest, whitest, and most importantly, the most spotless towel in the whole house. He had no dots, no smudges, and no splotches. Not a single one. And Hani was very proud of this.
His favorite time of day was bath time for a little girl named Lily. That’s when Hani knew his important job was coming.
One evening, Lily was having a super splashy bath. Splash! Splosh! Water went everywhere, but not a single drop touched Hani on his hook.
After her bath, Lily went to brush her teeth. She squeezed out a big wiggle of green toothpaste. A tiny bit dripped onto the counter, very, very close to Hani’s edge. But it missed! Hani felt very lucky.
Finally, Lily was all clean and ready for a big, warm hug from her favorite towel. She reached for Hani… but just as her fingers were about to touch him, she looked at her hand.
“Oh!” she giggled. “A tiny chocolate smudge from my cookie!”
She quickly ran to the sink and washed her hands with soap until they were sparkling clean. Then, she wrapped herself in Hani’s soft, warm fabric. It was the best hug ever!
Hani felt so happy and proud. He was helping Lily get warm and dry, all while staying perfectly, wonderfully spotless. He knew that being clean and having no spots at all was his special job, and he was the very best at it. Just like the letter ‘ح’ (he), which is dotless.


